بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

326

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

اگرچه بدان خدمت نياز بيش دارم از شرح آن نياز بارى بىنيازم ، چه توان دانست كه در چنين حالتى - كه لو رأيناه فى المنام فزعنا پاداش « 1 » سپيد كارى سپهر فيروزه كار نيلفام روز اميدوارى و روى بخت من سياه كرده ، و چيره دستى روزگار رنگ‌آميز به خون دل بر رخ بىرنك من بيرك « 2 » زده ، و از هر جنس خطرات اضجار « 3 » در صحن ضمير چون از هر نوع طبقات آدمى در صحراى عرفات طواف عادت ساخته ، و سينهء كه بيت الحرم كرم بود بيت الأحزان مصايب شده ، ( و دلى كه قبلهء محنتها بود كعبهء منحتها را حجر الأسود حجر الأسودوار نشانه گشته « 4 » ) ، و تنى كه ركن فضايل بود از كعبهء آمال بمقام خيبت بازآمده و از صفاى سينه در مناى تمنى احرام انتظار گرفته ، تا كه داعى اجل لبيك زند ، و عمره عمر را در نوردد ، و ازين باديهء پرآفت بدار السلام سلامت رسد ، ( شعر « 5 » ) فيا حبذا منى لمن يسكن القبرا ، و گردون دون چون مرا بسته ديد و ميدان تنك در معركهء تعريك من شاكى السلاح ايستاده ، و در شكستن جيش اميد من شكسته دل تعبيه‌هاى عجب ساخته ، و از سپاه غم و انديشه كه چون ادوار آسمانى نهايتى ناپيدا دارد گرد دل من قلب و جناح بركشيده ، و ميمنه و ميسره را بحوادث مختلف و وقايع متفرق آراسته ، و وفات عزيزان را بر وجه طليعه فرستاده ، و فراق دوستان را سابقهء « 6 » آن گردانيده ، و صف جفا راست كرده ، و رايت بيدادى افراخته ، و كمان ستم در بازوى طبيعت افكنده ، و جعبهء حوادث بخدنك آفت آگنده ، و كمين قصد بر گشاده ، و ترك و تاز « 7 » فتنه آغاز نهاده ، و با چندين عدّت و شوكت خصومت من بيچاره را بحرب و خراج « 8 » برداشته ، و نهب مال و غارت جان را بشكرده « 9 » ،

--> ( 1 ) ظ ، بپاداش ، و محتمل است كه زائد و از الحاقات ناسخ باشد . ( 2 ) ظ ، بيرنك ( بمعنى طرح نقاشى و امثال ان كه بر كاغذ رسم كنند ) . ( 3 ) كذا . ( 4 ) اين جمله تحريف شده و شايد چنين بوده است : و دلى كه قبلهء منحتها بود حجر الأسود محنتها را حجر الأسودوار نشانه گشته . ( 5 ) از اضافات ناسخ است و لا اقل ميبايستى بجاى آن مصراع بنويسد . ( 6 ) ظ ، ساقهء . ( 7 ) ظ ، تركتاز . ( 8 ) ظ ، و جراح . ( 9 ) ظ ، و شكرده شده يا شكرده شده ( و اين هردو كلمه بمعنى آماده و مهيا و چست و چالاك است ) .